مؤلف مجهول

378

تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )

[ باب سى و سوم در تذكرهء احوال حضرت حسين فضلى رحمة الله عليه ] باب سى و سوم در تذكرهء احوال و تفسير اوضاع ، و بيان اطوار و مقامات حضرت دانشمند ، محقق دلايل عقلى و مدقق مسايل نقلى ، و گره‌گشاى مشكلات مسايل فرعى و اصلى ، يگانهء دهر و نادرهء عصر حضرت حسين فضلى رحمة الله « 1 » عليه ، كه مردى بود دانشمند روزگار و اعلم علماى زمان خود بود « 2 » ، به تخصيص علم تفسير نيكو مىدانست . و در علم باطن نيز بر كمال بود « 3 » . اما نسبت ارادت به جايى نداشت . و ليكن از « 4 » روح مطهر حضرت امير المؤمنين عمر رضى الله عنه تربيت يافته بود « 5 » . و بر ظهر ايوب پيغامبر بود عليه الصلاة و السلام « 6 » . و اصل وى از سادات شام بود ، و ليكن به سيادت شهرت نداشت و ولايت وى در " كاشغر " بود . سبب بيرون آمدن پدر آن بزرگوار از شام آن بود كه « 7 » كرامت وى در ميان مردم شام من وجهى ظاهر شدن گرفت . به خود گفت : اى معلا ! ديگر در شام نتوان بود . بهتر از آن نيست كه « 8 » بيرون روم و غربت اختيار كنم تا از زبان مردم وارهم . و از شام بيرون آمد . و از برآمدن خود خوشحال شد و شكر بسيار به حضرت بىنيازى كرد « 9 » و قدم در راه نهاد و روان شد . سه سال در راه بماند ، آنگاه به كاشغر رسيد « 10 » . يك سال در كاشغر گوشه‌نشين بود ، و تأهل اختيار كرد . و بعد از يك سال بشارت رسيد كه : اى معلا ! ترا به مزار « 11 » امام اعظم رحمة الله « 12 » عليه بايد رفت . به فرمودهء اين مژده مير معلا عزم سفر بغداد كرد ، و به توفيق الهى به مزار حضرت امام اعظم رسيد و به طواف موفق شد . و همان روز به حق پيوست . و در همان جا مدفون گشت . و ( در آن زمان ) حضرت خواجه قدس الله سره العزيز « 13 » در رحم مادر مانده بود . بعد از وفات پدر به سه ماه حضرت بزرگوار به صحن فضاى وجود « 14 » از زندان « 15 » رحم مادر رخت كشيد . بعد از هفت روز والدهء آن « 16 » بزرگوار در خواب ديد كه مرد سفيدريش پرچم دار ظاهر شد ، خواجه را به دست گرفت ، و چيز فراوان بخواند و به روى خواجه بدميد « 17 » ، و حسين فضلى نام كرد و گفت : اى سليمه ! اين فرزند خود را نيك محافظت كن ، كه آبروى دنيا و سبب نيك بختى آخرت تست . و اين بگفت و غايب شد . والده‌اش ازين واقعه خود بسى « 18 » خوشحال « 19 » و شاكر

--> ( 1 ) - ت : + تعالى ( 2 ) - ب : بوده ( 3 ) - ب : بوده ( 4 ) - ب : - از ( 5 ) - ب : - بود ( 6 ) - ت : پيغامبر عليه الصلاة و السلام بود ( 7 ) - ت : شام بود آنكه ( 8 ) - ب : بهتر اينست كه ( 9 ) - ب : به حضرت پروردگار كرد ( 10 ) - ب : روان شد ، و به هر شهرى مىرسيد و مىگذشت و در سه سال به كاشغر رسيد ( 11 ) - ب : + حضرت ( 12 ) - ب : + تعالى ( 13 ) - ب : قدس الله روحه العزيز ( 14 ) - متن تق ، جميع نسخ : فزاى وجود ( 15 ) - ب ، ت : - زندان ( 16 ) - ب : اين ( 17 ) - ب : خواجه دميد ( 18 ) - ب : - خود بسى ( 19 ) - ب : - حال